اصطلاحات انگلیسی در محل کار| عبارات کاربردی برای ارتباط حرفهای
- 1 مهم ترین اصطلاحات انگلیسی محل کار
- 2 اصطلاحات انگلیسی برای روز اول کاری
- 3 اصطلاحات انگلیسی برای صحبت با همکاران
- 4 اصطلاحات انگلیسی برای درخواست توضیح و رفع ابهام
- 5 اصطلاحات انگلیسی برای گزارش کار و پیگیری وظایف
- 6 اصطلاحات مربوط به زمان و برنامه کاری
- 7 اصطلاحات انگلیسی برای صحبت با مدیر
- 8 اصطلاحات انگلیسی که در پروژهها زیاد میشنوید
- 9 اصطلاحات واقعی محیط کار که معنی مستقیم ندارند
- 10 اصطلاحات انگلیسی برای مخالفت حرفهای
- 11 اصطلاحات انگلیسی برای موقعیتهای سخت کاری
- 12 اصطلاحات انگلیسی در ایمیل و پیام کاری
- 13 اصطلاحات انگلیسی در کار ریموت
- 14 تفاوت انگلیسی کتابی و انگلیسی واقعی در محیط کار
- 15 تفاوت لحن رسمی و غیررسمی در محیط کار
- 16 چطور اصطلاحات انگلیسی محل کار را بهتر یاد بگیریم؟
- 17 اصطلاحات مرتبط با شغل خودتان را انتخاب کنید
- 18 سخن آخر
- 19 سوالات متداول درباره اصطلاحات انگلیسی در محل کار
کار کردن در یک محیط انگلیسی زبان تنها به دانستن لغات عمومی محدود نمیشود. بسیاری از گفتگوهایی که در شرکتها، جلسات، ایمیلها و ارتباط روزمره بین همکاران انجام میشود، شامل عبارتهایی است که شاید معنی آنها از ترجمه مستقیم کلمات مشخص نباشد.
برای مثال وقتی یک همکار میگوید:
Let’s touch base tomorrow.
منظورش این نیست که «لمس کنیم»، بلکه یعنی فردا دوباره کوتاه درباره موضوع صحبت کنیم.
یادگیری اصطلاحات انگلیسی زمانی ارزشمندتر میشود که آنها را در موقعیت واقعی یاد بگیرید. در محیط کار، دانستن عبارتهای درست کمک میکند راحتتر با همکاران ارتباط بگیرید، درخواست خود را بیان کنید، گزارش کار بدهید و در گفتگوهای حرفهای طبیعیتر صحبت کنید.
در این مقاله اصطلاحات و عبارتهایی را بررسی میکنیم که یک فرد برای کار در محیط انگلیسی زبان، از روز اول کاری تا ارتباط با مدیر و همکاران، بیشتر به آنها نیاز دارد.
مهم ترین اصطلاحات انگلیسی محل کار
قبل از اینکه وارد موقعیتهای مختلف شویم، بهتر است با چند اصطلاح پایه که تقریبا در هر محیط کاری شنیده میشوند آشنا شوید.
این کلمات پایه هستند، اما در یک محیط کاری واقعی معمولا به شکل جمله و عبارت استفاده میشوند.
اصطلاحات انگلیسی برای روز اول کاری
روز اول کاری معمولا شامل معرفی خود، آشنایی با تیم و پرسیدن سوالهای اولیه است.
Nice to meet you
از آشنایی با شما خوشحالم.
مثال:
Nice to meet you. I’m excited to join the team.
از آشنایی با شما خوشحالم. خوشحالم که به تیم ملحق شدم.
I’m looking forward to working with you
مشتاق همکاری با شما هستم.
این عبارت برای شروع همکاری با همکاران یا مدیر بسیار رایج است.
مثال:
I’m looking forward to working with everyone on this project.
مشتاقم با همه روی این پروژه کار کنم.
Could you show me how this works?
میتوانید به من نشان دهید این چگونه کار میکند؟
برای زمانی که با یک ابزار، سیستم یا روند کاری جدید آشنا میشوید.
Who should I contact about this?
برای این موضوع باید با چه کسی تماس بگیرم؟
وقتی نمیدانید مسئول یک کار چه کسی است.
اصطلاحات انگلیسی برای صحبت با همکاران
بخش زیادی از ارتباط کاری، گفتگوهای کوتاه و روزمره با همکاران است.
How’s it going?
اوضاع چطور است؟
یک عبارت دوستانه برای شروع گفتگو.
مثال:
Hey, how’s it going?
سلام، اوضاع چطوره؟
Sounds good
خوب به نظر میرسد.
برای تایید یک پیشنهاد یا برنامه استفاده میشود.
مثال:
Let’s discuss it after lunch.
بعد از ناهار درباره آن صحبت کنیم.
Sounds good.
خوبه.
That makes sense
منطقی است / متوجه شدم.
وقتی توضیح طرف مقابل را قبول دارید.
مثال:
That makes sense. I’ll update the document.
منطقی است. فایل را به روز میکنم.
I appreciate your help
از کمک شما ممنونم.
برای تشکر حرفهای از همکاران.
Could you help me with this?
میتوانید در این مورد به من کمک کنید؟
یکی از کاربردیترین جملهها برای محیط کار.
مثال:
Could you help me with this report?
میتوانید در این گزارش به من کمک کنید؟
اصطلاحات انگلیسی برای درخواست توضیح و رفع ابهام
در محیط کاری طبیعی است که همه چیز را از ابتدا متوجه نشوید. مهم این است که بتوانید درخواست توضیح کنید.
Could you clarify that?
میتوانید آن را واضحتر توضیح دهید؟
مثال:
Could you clarify what you need from me?
میتوانید توضیح دهید دقیقا چه چیزی از من نیاز دارید؟
Could you explain that in more detail?
میتوانید جزئیات بیشتری توضیح دهید؟
I’m not sure I understand
مطمئن نیستم متوجه شده باشم.
این جمله بهتر از گفتن مستقیم:
I don’t understand
است، چون لحن حرفهایتری دارد.
Could you give me an example?
میتوانید یک مثال بزنید؟
اصطلاحات انگلیسی برای گزارش کار و پیگیری وظایف
در بیشتر شرکتها لازم است درباره وضعیت کارها گزارش بدهید.
I’m working on it
در حال انجام آن هستم.
مثال:
I’m working on the presentation and I’ll send it soon.
در حال کار روی ارائه هستم و به زودی ارسال میکنم.
I’ll get back to you
بعدا به شما اطلاع میدهم.
این عبارت در ایمیلها و گفتگوهای کاری بسیار استفاده میشود.
مثال:
I’ll check the details and get back to you tomorrow.
جزئیات را بررسی میکنم و فردا به شما اطلاع میدهم.
Keep me updated
من را در جریان بگذار.
مثال:
Please keep me updated on the progress.
لطفا من را از روند کار مطلع نگه دارید.
Follow up
پیگیری کردن.
مثال:
I’ll follow up with the client next week.
هفته آینده موضوع را با مشتری پیگیری میکنم.
اصطلاحات مربوط به زمان و برنامه کاری
مدیریت زمان یکی از بخشهای مهم ارتباط کاری است.
Deadline
مهلت نهایی انجام کار.
مثال:
The deadline is Friday.
مهلت انجام کار جمعه است.
ASAP
مخفف:
As Soon As Possible
یعنی:
در سریعترین زمان ممکن.
مثال:
Please send me the file ASAP.
لطفا فایل را در سریعترین زمان ممکن ارسال کنید.
On time
به موقع.
مثال:
We need to finish the project on time.
باید پروژه را به موقع تمام کنیم.
Delayed
با تاخیر افتاده.
مثال:
The project has been delayed.
پروژه با تاخیر مواجه شده است.
Ahead of schedule
جلوتر از برنامه زمانی.
مثال:
We finished the task ahead of schedule.
کار را زودتر از زمان تعیین شده تمام کردیم.
اصطلاحات انگلیسی برای صحبت با مدیر
ارتباط با مدیر معمولا نیاز به لحن حرفهایتر دارد.
I’d like to discuss this with you
میخواهم درباره این موضوع با شما صحبت کنم.
I have a question about this task
درباره این وظیفه یک سوال دارم.
What are the next steps?
قدمهای بعدی چیست؟
این جمله در پایان جلسهها زیاد استفاده میشود.
Could you give me some feedback?
میتوانید به من بازخورد بدهید؟
I have completed the task
کار را کامل کردهام.
اصطلاحات انگلیسی که در پروژهها زیاد میشنوید
On the same page
یعنی همه افراد یک برداشت مشترک دارند.
مثال:
Let’s make sure everyone is on the same page.
بیایید مطمئن شویم همه برداشت یکسانی دارند.
Touch base
یعنی یک گفتگوی کوتاه برای هماهنگی یا پیگیری داشتن.
مثال:
Let’s touch base tomorrow morning.
فردا صبح دوباره هماهنگ کنیم.
Keep someone in the loop
یعنی کسی را در جریان اطلاعات نگه داشتن.
مثال:
Please keep me in the loop about any changes.
لطفا من را درباره تغییرات در جریان بگذار.
Figure out
یعنی پیدا کردن راه حل یا فهمیدن یک موضوع.
مثال:
We’ll figure out a solution.
یک راه حل پیدا میکنیم.
Get the ball rolling
یعنی شروع کردن یک کار یا فرآیند.
مثال:
Let’s get the ball rolling on this project.
بیایید این پروژه را شروع کنیم.
اصطلاحات واقعی محیط کار که معنی مستقیم ندارند
بعضی عبارتها اگر کلمه به کلمه ترجمه شوند، معنی اصلی را منتقل نمیکنند.
Circle back
یعنی دوباره به یک موضوع برگردیم و آن را بررسی کنیم.
مثال:
Let’s circle back to this topic next week.
هفته آینده دوباره به این موضوع برمیگردیم.
Bring something up
یعنی مطرح کردن یک موضوع.
مثال:
I’d like to bring up an important issue.
میخواهم یک موضوع مهم را مطرح کنم.
Take this offline
یعنی ادامه دادن یک بحث خارج از جلسه.
مثال:
Let’s take this offline and discuss it later.
بیایید این موضوع را خارج از جلسه بعدا بررسی کنیم.
Loop someone in
یعنی کسی را در جریان یک موضوع قرار دادن.
مثال:
I’ll loop you in on the email.
شما را در ایمیل در جریان قرار میدهم.
Call it a day
یعنی کار را برای امروز تمام کنیم.
مثال:
We’ve done enough. Let’s call it a day.
به اندازه کافی کار کردیم. برای امروز تمام کنیم.
اصطلاحات انگلیسی برای مخالفت حرفهای
در محیط کاری همیشه نباید فقط موافقت کنید. مهم است بتوانید نظر متفاوت خود را حرفهای بیان کنید.
I see your point, but…
متوجه دیدگاه شما هستم، اما…
I have a different perspective
من دیدگاه متفاوتی دارم.
Could we consider another option?
آیا میتوانیم گزینه دیگری را بررسی کنیم؟
I’m not sure this is the best approach
مطمئن نیستم این بهترین روش باشد.
اصطلاحات انگلیسی برای موقعیتهای سخت کاری
در محیط کار همیشه همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود. ممکن است برای انجام یک کار به زمان بیشتری نیاز داشته باشید، اشتباهی رخ دهد یا حجم وظایف بیشتر از حد انتظار باشد. در این شرایط، نحوه بیان موضوع اهمیت زیادی دارد.
I need a bit more time to complete this task
برای انجام این کار کمی زمان بیشتری نیاز دارم.
این جمله زمانی استفاده میشود که نمیتوانید یک کار را تا زمان تعیین شده تمام کنید.
مثال:
I need a bit more time to complete this task. I’ll send you the final version tomorrow.
برای تکمیل این کار کمی زمان بیشتری نیاز دارم. نسخه نهایی را فردا ارسال میکنم.
I’m currently handling several tasks
در حال حاضر چند کار را همزمان انجام میدهم.
وقتی حجم کار زیاد است، به جای اینکه فقط بگویید «وقت ندارم»، بهتر است شرایط را توضیح دهید.
مثال:
I’m currently handling several tasks, but I’ll prioritize this one.
در حال حاضر چند کار را انجام میدهم، اما این مورد را در اولویت قرار میدهم.
I noticed there was an issue with the report
متوجه شدم مشکلی در گزارش وجود دارد.
برای بیان یک اشتباه یا مشکل، بهتر است مستقیم و حرفهای موضوع را مطرح کنید.
مثال:
I noticed there was an issue with the report. I’ll fix it and send an updated version.
متوجه شدم مشکلی در گزارش وجود دارد. آن را اصلاح میکنم و نسخه جدید را ارسال میکنم.
I’m looking into it
دارم بررسیاش میکنم.
وقتی هنوز جواب نهایی ندارید اما در حال پیگیری موضوع هستید.
مثال:
I’m looking into the problem and I’ll update you soon.
دارم مشکل را بررسی میکنم و به زودی شما را مطلع میکنم.
There seems to be a problem with…
به نظر میرسد مشکلی در … وجود دارد.
این جمله برای مطرح کردن مشکل بدون ایجاد حس سرزنش استفاده میشود.
مثال:
There seems to be a problem with the payment system.
به نظر میرسد مشکلی در سیستم پرداخت وجود دارد.
اصطلاحات انگلیسی در ایمیل و پیام کاری
بسیاری از ارتباطات کاری از طریق ایمیل یا پیام انجام میشود.
Regarding
در مورد / درباره
مثال:
Regarding your request, I will check the details.
درباره درخواست شما، جزئیات را بررسی میکنم.
Attached
پیوست شده.
مثال:
Please find the attached file.
لطفا فایل پیوست شده را مشاهده کنید.
Let me know
به من اطلاع دهید.
مثال:
Let me know if you have any questions.
اگر سوالی دارید به من اطلاع دهید.
Looking forward to hearing from you
منتظر پاسخ شما هستم.
اصطلاحات انگلیسی در کار ریموت
با افزایش کارهای آنلاین و تیمهای بینالمللی، بعضی عبارتها در ارتباطات کاری روزمره بیشتر شنیده میشوند. این اصطلاحات مخصوصا در ابزارهایی مثل Slack، Teams و جلسات آنلاین کاربرد دارند.
Remote work
کار از راه دور
مثال:
I work remotely three days a week.
من سه روز در هفته دورکاری میکنم.
Sync
هماهنگی یا جلسه کوتاه برای بررسی وضعیت کار.
مثال:
Let’s have a quick sync tomorrow.
فردا یک هماهنگی کوتاه داشته باشیم.
Async (Asynchronous)
ارتباط غیرهمزمان؛ یعنی افراد لازم نیست همزمان آنلاین باشند.
مثال:
We usually communicate asynchronously.
ما معمولا به صورت غیرهمزمان ارتباط برقرار میکنیم.
Blocked
وقتی به دلیل یک مشکل نمیتوانید ادامه کار دهید.
مثال:
I’m blocked because I need access to the database.
به دلیل نیاز به دسترسی به دیتابیس متوقف شدهام.
Stand-up meeting
جلسه کوتاه روزانه برای گزارش وضعیت کار.
مثال:
We have a daily stand-up meeting at 9 AM.
ما هر روز ساعت ۹ جلسه کوتاه داریم.
Screen sharing
اشتراک گذاری صفحه نمایش.
مثال:
I’ll share my screen to show you the issue.
صفحهام را به اشتراک میگذارم تا مشکل را نشان دهم.
تفاوت انگلیسی کتابی و انگلیسی واقعی در محیط کار
بعضی جملهها از نظر گرامری درست هستند، اما در محیط کاری طبیعی به نظر نمیرسند.
هدف از یادگیری اصطلاحات کاری فقط حفظ کردن معنی نیست؛ باید بدانید هر عبارت در چه موقعیتی استفاده میشود.
تفاوت لحن رسمی و غیررسمی در محیط کار
در محیط کاری فقط معنی جمله مهم نیست؛ نحوه بیان آن هم روی برداشت دیگران تاثیر میگذارد.
یک جمله ممکن است از نظر گرامری درست باشد، اما بیش از حد مستقیم یا غیرحرفهای به نظر برسد.
مستقیم:
Send me the file.
حرفهایتر:
Could you send me the file?
مستقیم:
Explain this.
حرفهایتر:
Could you explain this?
مستقیم:
I need this now.
حرفهایتر:
Could you send this when you have a chance?
مستقیم:
I disagree.
حرفهایتر:
I have a different perspective.
برای همکار نزدیک
میتوانید از لحن سادهتر استفاده کنید:
Can you help me with this?
برای مدیر یا مشتری
بهتر است کمی رسمیتر صحبت کنید:
Could you please help me with this?
یک قانون ساده
در ارتباط کاری، هدف این نیست که همیشه رسمیترین جمله ممکن را استفاده کنید. بهتر است با توجه به رابطه، موقعیت و کانال ارتباطی، لحن مناسب را انتخاب کنید.
چطور اصطلاحات انگلیسی محل کار را بهتر یاد بگیریم؟
یادگیری اصطلاحات محیط کار فقط با حفظ کردن معنی کلمات نتیجه خوبی نمیدهد. بسیاری از این عبارتها زمانی قابل استفاده میشوند که بدانید در چه موقعیتی گفته میشوند و چه برداشتی برای طرف مقابل ایجاد میکنند.
استفاده از منابع معتبر برای تمرین عبارتهای کاربردی Business English میتواند کمک کند اصطلاحات را فقط به شکل لغت یاد نگیرید و آنها را در موقعیتهای واقعی مثل گفتگو با همکار، جلسه کاری یا ارتباط با مدیر تمرین کنید.
اصطلاحات را بر اساس موقعیت یاد بگیرید
به جای اینکه اصطلاحات را به صورت یک لیست طولانی حفظ کنید، آنها را بر اساس موقعیتهای کاری دستهبندی کنید.
- درخواست کمک
- گزارش کار
- جلسه
- ایمیل
- گفتگو با همکار
را جدا تمرین کنید.
جمله کامل یاد بگیرید
مثلا فقط حفظ نکنید:
Deadline = مهلت
بلکه یاد بگیرید:
The deadline is next Monday.
اصطلاحات مرتبط با شغل خودتان را انتخاب کنید
اصطلاحات یک برنامهنویس، مدیر فروش و طراح ممکن است متفاوت باشد. ابتدا عبارتهایی را یاد بگیرید که در محیط کاری خودتان بیشتر میشنوید.
سخن آخر
برای کار در یک محیط انگلیسی زبان، فقط دانستن لغات عمومی کافی نیست. بخش مهمی از ارتباط حرفهای با جملهها و اصطلاحاتی شکل میگیرد که افراد در گفتگوهای روزمره کاری استفاده میکنند.
با یادگیری عبارتهایی مثل:
- Could you clarify that?
- I’ll get back to you.
- Keep me updated.
- Let’s touch base.
- We’re on the same page.
میتوانید راحتتر با همکاران ارتباط بگیرید، درخواست خود را بیان کنید و در موقعیتهای کاری اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید.
هدف از یادگیری این اصطلاحات این نیست که مانند یک کتاب صحبت کنید؛ هدف این است که بتوانید در یک محیط واقعی، طبیعی و واضح ارتباط برقرار کنید.
سوالات متداول درباره اصطلاحات انگلیسی در محل کار
مهم ترین اصطلاحات انگلیسی در محل کار کدامند؟
اصطلاحاتی مثل Deadline، Feedback، Update، Follow up، Keep me updated و Could you clarify that از عبارتهای رایج محیط کاری هستند.
ASAP در محیط کار یعنی چه؟
ASAP مخفف As Soon As Possible است و یعنی انجام یک کار در سریعترین زمان ممکن.
Feedback در محیط کاری یعنی چه؟
Feedback یعنی بازخورد یا نظری که درباره عملکرد، پروژه یا نتیجه یک کار داده میشود.
Touch base یعنی چه؟
Touch base یعنی برای هماهنگی یا بررسی کوتاه دوباره با کسی صحبت کردن.
برای درخواست کمک در محل کار به انگلیسی چه بگوییم؟
میتوانید بگویید:
Could you help me with this?
یا:
Could you assist me with this?
Keep me in the loop یعنی چه؟
یعنی من را در جریان اطلاعات یا تغییرات قرار بده.
Deadline یعنی چه؟
Deadline یعنی آخرین زمان مجاز برای تحویل یا انجام یک کار.







