مقالات

اصطلاحات تجاری انگلیسی؛ عبارات کاربردی Business English در محیط کار

ممکن است انگلیسی عمومی خوبی داشته باشید، اما وقتی وارد یک جلسه کاری، گروه چت شرکت یا تماس با مشتری خارجی می‌شوید، با عبارت‌هایی مثل keep me in the loop، circle back یا on track روبه‌رو شوید و معنی تک تک کلمات را بدانید، اما منظور جمله را کامل نگیرید.

بخش زیادی از اصطلاحات انگلیسی در محیط کار معنی و کاربرد مشخصی پیدا می‌کنند. برای همین در Business English فقط حفظ کردن لغت کافی نیست؛ باید بدانید هر عبارت در چه موقعیتی گفته می‌شود، چه لحنی دارد و خودتان چطور می‌توانید از آن استفاده کنید.

در این مقاله سراغ عبارت‌هایی می‌رویم که در ارتباط با همکار، مدیر، مشتری و تیم‌های بین‌المللی واقعا به کار می‌آیند؛ از پیگیری کار و گرفتن توضیح گرفته تا اعلام مشکل، مدیریت زمان و صحبت درباره بودجه.

اصطلاحات تجاری انگلیسی بر اساس موقعیت

اگر قرار باشد صدها لغت تجاری را پشت سر هم حفظ کنید، احتمالا بیشتر آن‌ها خیلی زود فراموش می‌شوند. روش بهتر این است که اصطلاحات را بر اساس موقعیتی که در محیط کار با آن روبه‌رو می‌شوید یاد بگیرید:

اصطلاحات تجاری انگلیسی بر اساس موقعیت

این عبارت‌ها تقریبا همان چیزهایی هستند که در ایمیل، Slack تماس کاری، جلسات و گفتگوهای روزانه تیمی زیاد می‌بینید.

اصطلاحات تجاری برای هماهنگی و پیگیری کار

بخش بزرگی از ارتباطات کاری درباره همین موضوع است: چه اتفاقی افتاد، کار کجاست، چه کسی باید پاسخ بدهد و قدم بعدی چیست.

Touch base

معنی:
یک هماهنگی یا گفتگوی کوتاه داشتن

کاربرد:
وقتی می‌خواهید بدون برگزاری یک جلسه مفصل، درباره وضعیت یک موضوع کوتاه صحبت کنید.

سطح: خنثی و رایج در محیط کار

مثال:

Let’s touch base tomorrow morning about the project.

فردا صبح درباره پروژه یک هماهنگی کوتاه داشته باشیم.

Circle back

معنی:
بعدا دوباره به یک موضوع برگشتن

کاربرد:
وقتی الان زمان یا اطلاعات کافی برای ادامه بحث ندارید و می‌خواهید بعدا دوباره سراغ آن بروید.

مثال:

I’ll circle back once I have the final numbers.

وقتی اعداد نهایی را داشته باشم دوباره به این موضوع برمی‌گردم.

Follow up

معنی:
پیگیری کردن

کاربرد:
برای پیگیری ایمیل، درخواست، فایل، پاسخ مشتری یا هر کاری که هنوز نتیجه آن مشخص نشده است.

مثال:

I’m following up on the proposal I sent last week.

دارم پیشنهادی را که هفته گذشته فرستادم پیگیری می‌کنم.

Keep me posted

معنی:
من را در جریان بگذار

کاربرد:
وقتی می‌خواهید طرف مقابل هر تغییر یا خبر جدیدی را به شما اطلاع دهد.

مثال:

Keep me posted if anything changes.

اگر چیزی تغییر کرد من را در جریان بگذار.

Keep someone in the loop

معنی:
کسی را در جریان یک موضوع نگه داشتن

کاربرد:
در پروژه‌هایی که چند نفر درگیر هستند زیاد استفاده می‌شود.

مثال:

Please keep Sarah in the loop on this project.

لطفا سارا را هم در جریان این پروژه قرار بده.

Check in

معنی:
برای بررسی وضعیت با کسی ارتباط گرفتن

کاربرد:
وقتی می‌خواهید ببینید کار چطور پیش می‌رود یا کسی به کمک نیاز دارد یا نه.

مثال:

I just wanted to check in and see how things are going.

خواستم وضعیت را بررسی کنم و ببینم کارها چطور پیش می‌روند.

Give someone a heads-up

معنی:
از قبل به کسی اطلاع دادن یا هشدار دادن

کاربرد:
وقتی اتفاقی قرار است بیفتد و بهتر است طرف مقابل قبل از آن خبر داشته باشد.

مثال:

Just a heads-up, the client may ask for a few changes.

فقط از قبل در جریان باش، ممکن است مشتری چند تغییر بخواهد.

این عبارت بیشتر در ارتباطات دوستانه یا خنثی کاری استفاده می‌شود و برای متن‌های بسیار رسمی انتخاب اول نیست.

اصطلاحات مربوط به پروژه و زمان تحویل

در محیط کار فقط گفتن finished یا late کافی نیست. چند عبارت مشخص وجود دارد که وضعیت یک پروژه را بسیار طبیعی‌تر بیان می‌کنند.

On track

معنی:
طبق برنامه پیش رفتن

مثال:

We’re on track to finish by Friday.

طبق برنامه پیش می‌رویم و تا جمعه کار تمام می‌شود.

Behind schedule

معنی:
از برنامه زمانی عقب بودن

مثال:

The development team is slightly behind schedule.

تیم توسعه کمی از برنامه عقب است.

Ahead of schedule

معنی:
جلوتر از برنامه بودن

مثال:

We completed the first phase ahead of schedule.

مرحله اول را زودتر از زمان برنامه‌ریزی شده تمام کردیم.

Meet a deadline

معنی:
کار را تا زمان تعیین شده تحویل دادن

مثال:

We need two more designers if we want to meet the deadline.

اگر می‌خواهیم به زمان تحویل برسیم، به دو طراح دیگر نیاز داریم.

Push back a deadline

معنی:
زمان تحویل را عقب انداختن

مثال:

Can we push the deadline back by two days?

می‌توانیم زمان تحویل را دو روز عقب بیندازیم؟

Wrap something up

معنی:
کاری را تمام یا جمع‌بندی کردن

مثال:

Let’s wrap this up before the end of the day.

بیایید این کار را تا پایان امروز جمع کنیم.

Bottleneck

معنی:
بخشی از فرایند که سرعت کل کار را پایین می‌آورد

فرض کنید طراحی آماده است، محتوا هم نوشته شده، اما تمام پروژه منتظر تایید یک نفر است. آن مرحله تبدیل به bottleneck شده است.

مثال:

The approval process has become a bottleneck.

فرایند تایید باعث کند شدن کار شده است.

Blocker

معنی:
مانعی که اجازه ادامه کار را نمی‌دهد

این عبارت در تیم‌های محصول، نرم‌افزار و دورکار زیاد شنیده می‌شود.

مثال:

Are there any blockers preventing you from moving forward?

مانعی وجود دارد که اجازه ندهد کار را ادامه بدهی؟

 

اصطلاحات انگلیسی برای درخواست توضیح و رفع ابهام

یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها در محیط کاری انگلیسی این نیست که همیشه همه چیز را بفهمید؛ بلکه این است که وقتی چیزی روشن نیست، بتوانید بدون ایجاد سوءتفاهم توضیح بیشتری بخواهید.

Walk me through something

معنی:
چیزی را مرحله به مرحله برای کسی توضیح دادن

مثال:

Could you walk me through the numbers?

می‌شود این اعداد را مرحله به مرحله برایم توضیح بدهید؟

 

Clarify

معنی:
شفاف‌تر کردن یک موضوع

مثال:

Could you clarify what you mean by “additional costs”?

می‌توانید توضیح دهید منظورتان از هزینه‌های اضافی چیست؟

 

Just to make sure I understand…

معنی:
فقط برای اینکه مطمئن شوم درست متوجه شده‌ام…

این جمله زمانی مناسب است که می‌خواهید برداشت خودتان را دوباره بررسی کنید.

مثال:

Just to make sure I understand, you need the final version by Thursday, right?

فقط برای اینکه مطمئن شوم درست متوجه شده‌ام، نسخه نهایی را تا پنجشنبه نیاز دارید، درست است؟

 

Just to confirm…

معنی:
فقط برای اطمینان…

مثال:

Just to confirm, the call starts at 10 a.m. London time.

فقط برای اطمینان، تماس ساعت ۱۰ صبح به وقت لندن شروع می‌شود.

 

Could you elaborate on that?

معنی:
می‌توانید بیشتر درباره آن توضیح بدهید؟

کاربرد:
کمی رسمی‌تر از Can you explain that? است و در گفتگوهای حرفه‌ای طبیعی به نظر می‌رسد.

مثال:

Could you elaborate on the second option?

می‌توانید درباره گزینه دوم بیشتر توضیح دهید؟

 

I didn’t quite catch that

معنی:
کامل متوجه نشدم / نشنیدم

مثال:

Sorry, I didn’t quite catch that. Could you say it again?

ببخشید، کامل متوجه نشدم. می‌توانید دوباره بگویید؟

این عبارت از گفتن مستقیم I don’t understand you طبیعی‌تر و نرم‌تر است.

 

What do you mean by…?

معنی:
منظورتان از … چیست؟

یک جمله ساده است، اما در محیط کار بسیار کاربرد دارد.

مثال:

What do you mean by “limited access”?

منظورتان از دسترسی محدود چیست؟

اصطلاحات مربوط به مسئولیت و تقسیم کار

وقتی چند نفر روی یک پروژه کار می‌کنند، باید بتوانید مشخص کنید چه کسی مسئول است، چه کسی کار را تحویل می‌گیرد و چه کسی تصمیم نهایی را می‌گیرد.

Take ownership

معنی:
مسئولیت کامل یک کار یا مشکل را پذیرفتن

ownership در اینجا فقط به معنی مالکیت نیست.

مثال:

I’ll take ownership of the client issue.

مسئولیت مشکل مشتری را من به عهده می‌گیرم.

Take the lead

معنی:
هدایت یک کار یا پروژه را به عهده گرفتن

مثال:

Maria will take the lead on the new campaign.

ماریا مسئول هدایت کمپین جدید خواهد بود.

Hand something over

معنی:
کاری یا مسئولیتی را به فرد دیگری تحویل دادن

مثال:

I’ll hand the project over to David next week.

هفته آینده پروژه را به دیوید تحویل می‌دهم.

Take over

معنی:
مسئولیت کاری را از شخص دیگری تحویل گرفتن

مثال:

Who will take over while James is away?

وقتی جیمز نیست چه کسی مسئولیت را به عهده می‌گیرد؟

Action item

معنی:
کاری مشخص که باید بعد از یک گفتگو یا جلسه انجام شود

مثال:

My main action item is to update the report.

کار اصلی من این است که گزارش را به‌روزرسانی کنم.

Bandwidth

معنی اصلی bandwidth پهنای باند است، اما در محیط کار معنای دیگری هم دارد.

معنی کاری:
زمان یا ظرفیت کافی برای انجام یک کار

مثال:

I don’t have the bandwidth to take on another project this week.

این هفته ظرفیت پذیرش یک پروژه دیگر را ندارم.

این عبارت مخصوصا در شرکت‌های فناوری و تیم‌های بین‌المللی زیاد شنیده می‌شود.

اصطلاحات تجاری برای مطرح کردن مشکل

مشکلات کاری را همیشه نمی‌توان با جمله ساده We have a problem مطرح کرد. بعضی عبارت‌ها کمک می‌کنند موضوع را حرفه‌ای‌تر و بدون ایجاد تنش بیان کنید.

Flag something

معنی:
توجه دیگران را به یک مشکل، ریسک یا نکته مهم جلب کردن

مثال:

I just wanted to flag a potential issue with the deadline.

می‌خواستم به یک مشکل احتمالی درباره زمان تحویل اشاره کنم.

Raise a concern

معنی:
یک نگرانی را مطرح کردن

مثال:

The client raised a concern about data security.

مشتری درباره امنیت داده‌ها نگرانی‌ای را مطرح کرد.

Run into a problem

معنی:
هنگام انجام کاری با مشکل روبه‌رو شدن

مثال:

We ran into a problem during testing.

هنگام آزمایش با یک مشکل روبه‌رو شدیم.

Look into something

معنی:
موضوعی را بررسی کردن

مثال:

I’ll look into the issue and get back to you.

موضوع را بررسی می‌کنم و نتیجه را به شما اطلاع می‌دهم.

Sort something out

معنی:
یک مشکل را حل و فصل کردن

مثال:

We need to sort this out before the launch.

باید قبل از عرضه این مشکل را حل کنیم.

Work around something

معنی:
برای یک مشکل یا محدودیت، راه جایگزین پیدا کردن

گاهی مشکل را نمی‌توان مستقیم برطرف کرد، اما می‌توان راه دیگری برای ادامه کار پیدا کرد.

مثال:

We found a way to work around the technical limitation.

راهی پیدا کردیم که محدودیت فنی مانع ادامه کار نشود.

 

اصطلاحات مربوط به ایده و تصمیم‌گیری

Come up with

معنی:
ایده، برنامه یا راه‌حل پیدا کردن

مثال:

We need to come up with a better solution.

باید راه‌حل بهتری پیدا کنیم.

Narrow something down

معنی:
تعداد گزینه‌ها را کمتر کردن

مثال:

We’ve narrowed the list down to three candidates.

فهرست را به سه گزینه محدود کرده‌ایم.

 

Weigh the options

معنی:
مزایا و معایب گزینه‌ها را بررسی کردن

مثال:

Let’s weigh the options before making a final decision.

قبل از تصمیم نهایی گزینه‌ها را بررسی کنیم.

Go ahead with something

معنی:
تصمیم گرفتن کاری را اجرا کنیم

مثال:

We’ve decided to go ahead with the new design.

تصمیم گرفته‌ایم طرح جدید را اجرا کنیم.

Hold off on something

معنی:
فعلا انجام کاری را به تعویق انداختن

مثال:

Let’s hold off on hiring until next month.

استخدام را فعلا تا ماه آینده عقب بیندازیم.

Green-light something

معنی:
اجازه شروع یا اجرای یک پروژه را دادن

مثال:

Management has green-lit the new campaign.

مدیریت اجازه اجرای کمپین جدید را داده است.

 

Put something on the back burner

معنی:
فعلا موضوعی را در اولویت پایین‌تری قرار دادن

مثال:

We’ll put this idea on the back burner for now.

فعلا این ایده را در اولویت پایین‌تری قرار می‌دهیم.

اصطلاحات تجاری مربوط به پول و اعداد

برای Business English لازم نیست صدها اصطلاح مالی بلد باشید. چند عبارت بیشتر از بقیه در گفتگوهای معمول شرکت‌ها دیده می‌شوند.

Ballpark figure

معنی:
یک عدد یا برآورد تقریبی

مثال:

Can you give me a ballpark figure for the project?

می‌توانید یک برآورد تقریبی از هزینه پروژه بدهید؟

 

Break even

معنی:
به نقطه‌ای رسیدن که نه سود داشته باشید و نه ضرر

مثال:

We expect to break even within the first year.

انتظار داریم در سال اول به نقطه سربه‌سر برسیم.

 

Bottom line

این اصطلاح دو کاربرد رایج دارد.

معنی اول: نتیجه نهایی یا مهم‌ترین نکته
معنی دوم: سود یا نتیجه مالی شرکت

مثال:

The bottom line is that we need to reduce costs.

حرف آخر این است که باید هزینه‌ها را کاهش دهیم.

 

Budget constraints

معنی:
محدودیت‌های بودجه

مثال:

We had to change the plan because of budget constraints.

به خاطر محدودیت بودجه مجبور شدیم برنامه را تغییر دهیم.

 

Cost-effective

معنی:
مقرون‌به‌صرفه و اقتصادی

مثال:

We’re looking for a more cost-effective solution.

دنبال راه‌حلی مقرون‌به‌صرفه‌تر هستیم.

 

Cash flow

معنی:
جریان ورود و خروج پول در یک کسب‌وکار

مثال:

Late payments are affecting our cash flow.

پرداخت‌های دیرهنگام روی جریان نقدی ما اثر گذاشته‌اند.

لحن رسمی و دوستانه در Business English

یکی از اشتباه‌های رایج این است که تصور کنیم هرچه جمله رسمی‌تر باشد، حرفه‌ای‌تر است. در محیط کاری، انتخاب لحن بیشتر به رابطه شما با مخاطب بستگی دارد.

برای مشتری جدید یا مدیری که رابطه نزدیکی با او ندارید، جمله رسمی‌تر مناسب‌تر است. در گفتگوی روزانه با همکار، همان جمله می‌تواند کوتاه‌تر و طبیعی‌تر باشد.

لحن رسمی و دوستانه در Business English

یا:

لحن رسمی و دوستانه در Business English2

British Council هم در آموزش Business English میان ارتباط رسمی و غیررسمی تفاوت می‌گذارد و تاکید می‌کند انتخاب لحن به رابطه شما با مخاطب بستگی دارد؛ مثلا ارتباط با مشتری یا مدیر معمولا رسمی‌تر از گفتگو با یک همکار نزدیک است.

بخش Business English بریتیش کانسیل نیز تمرین‌های مستقلی برای ایمیل، مصاحبه و موقعیت‌های حرفه‌ای دارد.

چند عبارت تجاری که نباید بی‌دلیل زیاد استفاده شوند

بعضی اصطلاحات Business English آن‌قدر در شرکت‌ها تکرار شده‌اند که استفاده بیش از حد از آن‌ها می‌تواند جمله را کلیشه‌ای کند.

Think outside the box

خلاقانه و خارج از روش‌های معمول فکر کردن

Low-hanging fruit

کاری که با تلاش نسبتا کم، نتیجه سریعی می‌دهد

Move the needle

تغییر قابل توجه ایجاد کردن

Synergy

همکاری چند بخش به شکلی که نتیجه مشترک بهتری ایجاد کند

این عبارت‌ها غلط یا قدیمی نیستند و هنوز استفاده می‌شوند. نکته این است که فقط وقتی واقعا منظور مشخصی دارید از آن‌ها استفاده کنید.

مثلا به جای:

We need to think outside the box and create synergy.

گاهی جمله ساده‌تر زیر روشن‌تر است:

We need a new approach and closer cooperation between the two teams.

باید روش جدیدی پیدا کنیم و همکاری دو تیم را بیشتر کنیم.

چند جمله‌ای که بهتر است در محیط کار طبیعی‌تر بیان شوند

ترجمه مستقیم جمله‌های فارسی گاهی از نظر گرامری درست است، اما لحنی که منتقل می‌کند با چیزی که مدنظر شماست فرق دارد.

پیگیری پاسخ

کمتر طبیعی:

I am still waiting for your response.

این جمله در بعضی موقعیت‌ها می‌تواند حالت گله یا سرزنش داشته باشد.

طبیعی‌تر:

Just following up on my previous message. Do you have any updates?

خواستم پیام قبلی را پیگیری کنم. خبری در این مورد دارید؟

 

درخواست انجام سریع کار

مستقیم:

Send it as soon as possible.

نرم‌تر:

Could you send it over when you get a chance?

اگر فرصت کردید می‌توانید آن را برایم بفرستید؟

اگر واقعا موضوع فوری است، بهتر است فوریت را مشخص کنید:

Could you send it by 3 p.m. if possible?

اگر امکان دارد می‌توانید تا ساعت ۳ آن را بفرستید؟

 

نفهمیدن صحبت طرف مقابل

خشک:

I don’t understand.

طبیعی‌تر:

I’m not sure I follow. Could you explain that part again?

مطمئن نیستم آن بخش را درست متوجه شده باشم. می‌توانید دوباره توضیح بدهید؟

روش یادگیری اصطلاحات تجاری انگلیسی

هدف این نیست که یک فهرست ۳۰۰تایی را حفظ کنید. ابتدا اصطلاحاتی را انتخاب کنید که به موقعیت کاری خودتان نزدیک‌تر هستند.

اگر در یک تیم دورکار فعالیت می‌کنید، عبارت‌هایی مثل keep me posted، check in، blocker و on track برای شما مهم‌ترند. اگر بیشتر با مشتری سروکار دارید، follow up، clarify، look into و ballpark figure احتمالا کاربرد بیشتری خواهند داشت.

برای هر اصطلاح یک جمله مربوط به کار واقعی خودتان بنویسید. مثلا به جای حفظ کردن:

We’re behind schedule.

بنویسید:

We’re two days behind schedule because the client requested new changes.

وقتی اصطلاح را به یک موقعیت واقعی وصل می‌کنید، هم معنی آن بهتر در ذهن می‌ماند و هم هنگام مکالمه راحت‌تر می‌توانید از آن استفاده کنید.

سخن آخر

اصطلاحات تجاری انگلیسی فقط مجموعه‌ای از کلمات مربوط به اقتصاد، شرکت و تجارت نیستند، بلکه بخش مهم‌تر آن‌ها عبارت‌هایی هستند که هر روز برای پیگیری کار، درخواست توضیح، گزارش وضعیت پروژه، مطرح کردن مشکل، تقسیم مسئولیت و تصمیم‌گیری استفاده می‌شوند.

اگر قرار است با همکار یا مشتری انگلیسی‌زبان ارتباط داشته باشید، بهتر است ابتدا همین عبارت‌های روزمره محیط کار را یاد بگیرید. دانستن circle back، keep someone in the loop یا flag an issue در یک گفتگوی واقعی احتمالا بیشتر از حفظ کردن ده‌ها واژه تخصصی که به شغل شما ارتباطی ندارند به کارتان می‌آید.

سوالات متداول درباره اصطلاحات تجاری انگلیسی

تفاوت اصطلاحات تجاری انگلیسی با انگلیسی عمومی چیست؟

انگلیسی عمومی برای موقعیت‌های مختلف زندگی استفاده می‌شود، اما Business English بیشتر روی ارتباط حرفه‌ای در محیط کار، مشتری، پروژه، گزارش، جلسه و همکاری تیمی تمرکز دارد. British Council نیز میان انگلیسی عمومی محیط کار و Business English تخصصی‌تر تفاوت قائل می‌شود.

برای شروع Business English چه اصطلاحاتی مهم‌تر هستند؟

بهتر است با عبارت‌های مربوط به کارهای پرتکرار شروع کنید؛ مثل follow up، keep me posted، on track، behind schedule، take ownership، look into و walk me through.

اصطلاحات تجاری انگلیسی همیشه رسمی هستند؟

نه. بعضی عبارت‌ها رسمی، بعضی خنثی و بعضی مناسب گفتگوهای دوستانه کاری هستند. مثلا Keep me posted برای ارتباط روزمره با همکار طبیعی است، اما در یک نامه رسمی می‌توان از عبارت رسمی‌تری استفاده کرد.

برای کار در یک شرکت خارجی چند اصطلاح تجاری باید بلد باشیم؟

تعداد مشخصی وجود ندارد. یاد گرفتن ۲۰ تا ۳۰ عبارت مرتبط با موقعیت‌های واقعی شغل شما بسیار مفیدتر از حفظ کردن صدها اصطلاح بدون Context است.

معنی Business English چیست؟

Business English به انگلیسی مورد استفاده در موقعیت‌های حرفه‌ای و تجاری گفته می‌شود و معمولا موضوعاتی مثل ارتباط با همکار و مشتری، جلسات، ارائه، مذاکره، ایمیل و زبان تخصصی محیط کار را پوشش می‌دهد.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا