۵۰ اصطلاح انگلیسی پرکاربرد با معنی و مثال در مکالمات روزمره
- 1 قبل از یادگیری اصطلاحات انگلیسی این نکته را بدانید
- 2 اصطلاحات انگلیسی برای مکالمات روزمره
- 3 اصطلاحات انگلیسی برای بیان نظر و گفتگو
- 4 اصطلاحات انگلیسی برای زندگی روزمره و ارتباط با دیگران
- 5 اصطلاحات انگلیسی برای احساسات و شرایط مختلف
- 6 اصطلاحات انگلیسی برای موقعیتهای واقعی زندگی
- 7 اصطلاحات انگلیسی برای واکنش و پاسخ در مکالمه
- 8 اصطلاحات انگلیسی برای تصمیمگیری و حل مشکلات
- 9 سخن آخر
- 10 سوالات متداول درباره ۵۰ اصطلاح انگلیسی پرکاربرد
ممکن است هنگام دیدن یک فیلم انگلیسی، صحبت با یک فرد خارجی یا حتی زندگی در یک کشور دیگر، معنی بیشتر کلمات یک جمله را بدانید اما باز هم مفهوم واقعی آن را متوجه نشوید.
مشکل معمولا از کمبود لغت نیست؛ بلکه از اینجاست که انگلیسیزبانها در مکالمات واقعی از عبارتهایی استفاده میکنند که معنی آنها همیشه با ترجمه مستقیم مشخص نمیشود.
برای مثال:
The ball is in your court
اگر این جمله را کلمهبهکلمه ترجمه کنیم، یعنی:
توپ در زمین تو است
اما معنی واقعی آن:
حالا تصمیم با توست.
این نوع عبارتها بخش مهمی از مکالمات روزمره هستند و شناخت آنها کمک میکند انگلیسی را همانطور که در دنیای واقعی استفاده میشود بهتر بفهمید.
برای اینکه درک بهتری از ساختار این عبارتها داشته باشید، آشنایی با اصطلاحات انگلیسی به شما کمک میکند تفاوت بین یک عبارت معمولی و یک اصطلاح را بهتر تشخیص دهید.
در این مقاله ۵۰ اصطلاح انگلیسی پرکاربرد را بررسی میکنیم؛ اصطلاحاتی که در مکالمات روزمره، فیلمها، ارتباطات اجتماعی و موقعیتهای واقعی زیاد استفاده میشوند.
قبل از یادگیری اصطلاحات انگلیسی این نکته را بدانید
بزرگترین اشتباه در یادگیری اصطلاحات انگلیسی این است که فقط معنی فارسی آنها را حفظ کنیم.
مثلا اگر فقط بدانید:
Get the hang of it
در یک مکالمه واقعی نمیتوانید از آن استفاده کنید.
برای یادگیری درست هر اصطلاح باید چهار چیز را بدانید:
- معنی واقعی اصطلاح
- موقعیت استفاده
- میزان رسمی یا غیررسمی بودن
- مثال در یک جمله طبیعی
در ادامه اصطلاحات را بر اساس موقعیتهای واقعی دستهبندی کردهایم تا بدانید هر عبارت را کجا استفاده کنید.
اصطلاحات انگلیسی برای مکالمات روزمره
این اصطلاحات در گفتگوهای معمولی، صحبت با دوستان، همکاران و ارتباطات روزانه زیاد استفاده میشوند.
No big deal
معنی:
چیز مهمی نیست، مسئلهای نیست
کاربرد:
وقتی میخواهید نشان دهید یک مشکل یا اتفاق آنقدر مهم نیست.
مثال:
Don’t worry about being late. It’s no big deal.
نگران دیر رسیدن نباش، مسئله مهمی نیست.
My bad
معنی:
اشتباه من بود
کاربرد:
یک عبارت غیررسمی برای پذیرفتن اشتباه.
مثال:
My bad, I forgot to reply to your message.
اشتباه من بود، یادم رفت به پیامت جواب بدهم.
Hang out
معنی:
وقت گذراندن با دوستان
کاربرد:
برای صحبت درباره گذراندن وقت با دوستان یا آشنایان استفاده میشود.
مثال:
Do you want to hang out after work?
میخواهی بعد از کار با هم وقت بگذرانیم؟
Take your time
معنی:
عجله نکن، با خیال راحت انجام بده
کاربرد:
وقتی میخواهید به کسی بگویید برای انجام کاری عجله نداشته باشد.
مثال:
Take your time. I’m not in a hurry.
عجله نکن، من عجلهای ندارم.
Sounds good
معنی:
خوبه، موافقم
کاربرد:
برای نشان دادن موافقت در مکالمات روزمره.
مثال:
Let’s meet at 7 pm.
Sounds good.
ساعت ۷ ملاقات کنیم.
خوبه، موافقم.
It’s up to you
معنی:
انتخاب با توست
کاربرد:
وقتی تصمیم را به شخص دیگری واگذار میکنید.
مثال:
We can eat anywhere. It’s up to you.
هرجا بخواهیم میتوانیم غذا بخوریم، انتخاب با توست.
That makes sense
معنی:
منطقی است، قابل درک است
کاربرد:
وقتی با توضیح یا نظر کسی موافق هستید.
مثال:
Your explanation makes sense now.
الان توضیحت منطقی به نظر میرسد.
Give me a hand
معنی:
کمکم کن
کاربرد:
برای درخواست کمک در موقعیتهای روزمره.
مثال:
Can you give me a hand with these boxes?
میتوانی در جابهجا کردن این جعبهها کمکم کنی؟
Hang in there
معنی:
دوام بیاور، ادامه بده
کاربرد:
برای تشویق کسی که شرایط سختی دارد.
مثال:
Hang in there. Everything will be okay.
دوام بیاور. همه چیز درست میشود.
You got this
معنی:
از پسش برمیآیی
کاربرد:
برای تشویق کسی قبل از انجام یک کار مهم.
مثال:
Don’t worry about the interview. You got this.
نگران مصاحبه نباش، از پسش برمیآیی.
اصطلاحات انگلیسی برای بیان نظر و گفتگو
این دسته از اصطلاحات در مکالمات روزمره، محیط کار و گفتگو با افراد انگلیسیزبان زیاد استفاده میشوند. با یادگیری آنها میتوانید منظور خود را طبیعیتر بیان کنید و فقط به جملههای ساده محدود نباشید.
Speak your mind
معنی:
نظر واقعی خود را بیان کردن
کاربرد:
وقتی میخواهید کسی بدون ترس یا تعارف نظر واقعی خودش را بگوید.
مثال:
Don’t be afraid to speak your mind during the meeting.
از اینکه در جلسه نظر واقعی خودت را بگویی نترس.
Read between the lines
معنی:
متوجه معنی پنهان یک حرف یا موقعیت شدن
کاربرد:
وقتی منظور اصلی یک نفر را از حرفهای غیرمستقیم او متوجه میشوید.
مثال:
You need to read between the lines to understand what she really wants.
برای فهمیدن چیزی که واقعا میخواهد، باید به مفهوم پشت حرفهایش توجه کنی.
On the same page
معنی:
همنظر بودن، برداشت مشترک داشتن
کاربرد:
وقتی چند نفر درباره یک موضوع دیدگاه مشابهی دارند یا همه یک هدف را دنبال میکنند.
مثال:
Let’s make sure everyone is on the same page before we start.
قبل از شروع مطمئن شویم همه برداشت مشترکی دارند.
Get the point
معنی:
منظور را فهمیدن
کاربرد:
برای نشان دادن اینکه مفهوم صحبت کسی را متوجه شدهاید.
مثال:
I get your point, but I have a different opinion.
منظورت را متوجه شدم، اما نظر متفاوتی دارم.
Cut to the chase
معنی:
مستقیم رفتن سر اصل مطلب
کاربرد:
وقتی نمیخواهید وقت را با توضیحات اضافی تلف کنید.
مثال:
Let’s cut to the chase and talk about the main problem.
بیایید مستقیم درباره مشکل اصلی صحبت کنیم.
اصطلاحات انگلیسی برای زندگی روزمره و ارتباط با دیگران
این بخش برای مخاطبی که قصد مهاجرت دارد یا در محیط انگلیسیزبان زندگی میکند اهمیت زیادی دارد، چون این عبارتها را در گفتگوهای عادی زیاد میشنود.
Make yourself at home
معنی:
راحت باش، احساس کن خانه خودت است
کاربرد:
معمولا وقتی کسی را به خانه یا محیط شخصی خود دعوت میکنید.
مثال:
Welcome to my place. Make yourself at home.
به خانه من خوش آمدی. راحت باش.
Keep me posted
معنی:
من را در جریان بگذار
کاربرد:
وقتی میخواهید درباره تغییرات یا اتفاقات جدید خبر داشته باشید.
مثال:
Keep me posted about your travel plans.
من را درباره برنامه سفرت در جریان بگذار.
Give it a shot
معنی:
امتحانش کن، یک فرصت به آن بده
کاربرد:
وقتی کسی را تشویق میکنید چیزی جدید را امتحان کند.
مثال:
I’ve never tried this restaurant, but I’ll give it a shot.
تا حالا این رستوران را امتحان نکردهام، اما یک بار امتحانش میکنم.
It’s up to you
معنی:
انتخاب با توست
کاربرد:
وقتی تصمیم را به شخص مقابل واگذار میکنید.
مثال:
We can go now or later. It’s up to you.
میتوانیم الان یا بعدا برویم. انتخاب با توست.
Take it easy
معنی:
آرام باش، سخت نگیر
کاربرد:
برای آرام کردن کسی یا خداحافظی دوستانه.
مثال:
Take it easy. See you tomorrow.
مواظب خودت باش. فردا میبینمت.
اصطلاحات انگلیسی برای احساسات و شرایط مختلف
این اصطلاحات کمک میکنند احساسات خود را طبیعیتر بیان کنید؛ چیزی که زبانآموزان معمولا با ترجمه مستقیم نمیتوانند انجام دهند.
Under the weather
معنی:
کمی بیمار یا بیحال بودن
کاربرد:
وقتی حال جسمی خوبی ندارید.
مثال:
I’m feeling a bit under the weather today.
امروز کمی احساس بیماری میکنم.
On cloud nine
معنی:
خیلی خوشحال بودن
کاربرد:
برای زمانی که از یک اتفاق خیلی خوشحال هستید.
مثال:
She was on cloud nine after getting the job.
بعد از گرفتن آن شغل خیلی خوشحال بود.
Keep your chin up
معنی:
روحیهات را حفظ کن
کاربرد:
برای تشویق کسی در شرایط سخت.
مثال:
Keep your chin up. Things will get better.
روحیهات را حفظ کن. شرایط بهتر میشود.
Over the moon
معنی:
از چیزی بسیار خوشحال بودن
کاربرد:
برای بیان خوشحالی شدید.
مثال:
I was over the moon when I received the offer.
وقتی پیشنهاد را دریافت کردم، خیلی خوشحال شدم.
It slipped my mind
معنی:
از یادم رفت
کاربرد:
وقتی چیزی را فراموش کردهاید و میخواهید طبیعیتر از “I forgot” صحبت کنید.
مثال:
Sorry, it completely slipped my mind.
ببخشید، کاملا از یادم رفت.
اصطلاحات انگلیسی برای موقعیتهای واقعی زندگی
این اصطلاحات در گفتگوهای روزمره، خرید، ارتباط با دیگران، انجام کارهای روزانه و زندگی در یک محیط انگلیسیزبان زیاد شنیده میشوند.
Keep me posted
معنی:
من را در جریان بگذار
کاربرد:
وقتی میخواهید از تغییرات یا اتفاقات جدید یک موضوع باخبر شوید.
مثال:
Keep me posted about your application process.
من را درباره روند درخواستت در جریان بگذار.
Make yourself at home
معنی:
راحت باش، احساس کن اینجا خانه خودت است
کاربرد:
وقتی کسی را به خانه یا محیط شخصی خود دعوت میکنید.
مثال:
Welcome! Make yourself at home.
خوش آمدی! راحت باش.
Give it a shot
معنی:
امتحانش کن، یک فرصت به آن بده
کاربرد:
وقتی میخواهید کسی را تشویق کنید چیزی جدید را امتحان کند.
مثال:
I’m not sure I’ll like this job, but I’ll give it a shot.
مطمئن نیستم این کار را دوست داشته باشم، اما امتحانش میکنم.
Figure it out
معنی:
راهحل چیزی را پیدا کردن، متوجه شدن
کاربرد:
برای زمانی که در حال حل یک مشکل یا پیدا کردن جواب هستید.
مثال:
Don’t worry. We’ll figure it out together.
نگران نباش. با هم راهحلش را پیدا میکنیم.
Work out
معنی:
حل شدن، نتیجه دادن
کاربرد:
وقتی درباره نتیجه یک برنامه، رابطه یا شرایط صحبت میکنید.
مثال:
I hope everything works out for you.
امیدوارم همه چیز برایت خوب پیش برود.
Come up with
معنی:
ایده یا راهحلی ارائه دادن
کاربرد:
وقتی کسی یک فکر، پیشنهاد یا راهحل جدید پیدا میکند.
مثال:
She came up with a great idea.
او یک ایده عالی مطرح کرد.
اصطلاحات انگلیسی برای واکنش و پاسخ در مکالمه
این عبارتها باعث میشوند پاسخهای شما طبیعیتر شود و فقط به جملههای ساده محدود نشوید.
I’m all ears
معنی:
کاملا گوش میدهم
کاربرد:
وقتی میخواهید نشان دهید آماده شنیدن صحبت کسی هستید.
مثال:
Tell me what happened. I’m all ears.
بگو چه اتفاقی افتاد. کاملا گوش میدهم.
That’s on me
معنی:
تقصیر من است / هزینهاش با من
کاربرد:
بسته به موقعیت میتواند برای قبول مسئولیت یا پرداخت هزینه استفاده شود.
مثال:
من اشتباه کردم. تقصیر من است.
معنی:
نگران نباش، مشکلی نیست
کاربرد:
یکی از رایجترین عبارتها در مکالمات دوستانه.
مثال:
Sorry I’m late.
No worries.
ببخشید دیر کردم.
مشکلی نیست.
Fair enough
معنی:
قابل قبول است، منطقی است
کاربرد:
وقتی با دلیل یا نظر کسی کاملا موافق نیستید، اما آن را منطقی میدانید.
مثال:
I don’t want to go out tonight.
Fair enough.
امشب نمیخواهم بیرون بروم.
باشه، قابل درکه.
You got this
معنی:
از پسش برمیآیی
کاربرد:
برای تشویق کسی قبل از یک کار مهم.
مثال:
Don’t stress about the presentation. You got this.
برای ارائه استرس نداشته باش. از پسش برمیآیی.
اصطلاحات انگلیسی برای تصمیمگیری و حل مشکلات
این بخش را نگه میداریم، اما نه به عنوان یک کلاستر مستقل؛ فقط به عنوان بخشی از اصطلاحات عمومی که در زندگی واقعی لازم میشوند.
Think outside the box
معنی:
خلاقانه فکر کردن
کاربرد:
وقتی نیاز دارید یک راهحل متفاوت پیدا کنید.
مثال:
We need to think outside the box to solve this problem.
برای حل این مشکل باید خلاقانه فکر کنیم.
Go with the flow
معنی:
با شرایط پیش رفتن
کاربرد:
وقتی نمیخواهید بیش از حد کنترل کنید و با شرایط هماهنگ میشوید.
مثال:
I don’t have a fixed plan. I’ll just go with the flow.
برنامه مشخصی ندارم، فقط با شرایط پیش میروم.
Take a step back
معنی:
کمی فاصله گرفتن و دوباره بررسی کردن
کاربرد:
وقتی لازم است قبل از تصمیمگیری دوباره موضوع را بررسی کنید.
مثال:
Let’s take a step back and look at the bigger picture.
بیایید کمی فاصله بگیریم و تصویر کلی را ببینیم.
Weigh the options
معنی:
بررسی و مقایسه گزینهها
کاربرد:
وقتی قبل از تصمیمگیری چند انتخاب را بررسی میکنید.
مثال:
I need some time to weigh my options.
به کمی زمان نیاز دارم تا گزینههایم را بررسی کنم.
سخن آخر
یادگیری اصطلاحات انگلیسی فقط حفظ کردن چند معنی فارسی نیست. هدف این است که بتوانید جملههایی را بفهمید که افراد بومی در مکالمات واقعی استفاده میکنند.
اصطلاحاتی مثل:
No worries، Keep me posted، Figure it out و You got this
در موقعیتهای روزمره، ارتباطات اجتماعی و زندگی در محیط انگلیسیزبان زیاد استفاده میشوند.
وقتی این عبارتها را همراه با مثال و موقعیت یاد بگیرید، هم درک شنیداری شما بهتر میشود و هم طبیعیتر صحبت خواهید کرد.
سوالات متداول درباره ۵۰ اصطلاح انگلیسی پرکاربرد
بهترین روش یادگیری اصطلاحات انگلیسی چیست؟
بهترین روش این است که اصطلاحات را همراه با جمله و موقعیت استفاده یاد بگیرید، نه فقط معنی فارسی آنها را حفظ کنید.
چند اصطلاح انگلیسی برای شروع مکالمه کافی است؟
یادگیری چند ده اصطلاح پرکاربرد میتواند برای شروع مکالمات روزمره مفید باشد، اما مهمتر از تعداد، توانایی استفاده درست از آنهاست.
آیا اصطلاحات انگلیسی در مکالمات واقعی زیاد استفاده میشوند؟
بله. بسیاری از عبارتهایی که در فیلمها، گفتگوهای دوستانه و محیطهای اجتماعی میشنوید، اصطلاحات یا ترکیبهای رایج زبان هستند.
آیا باید همه اصطلاحات انگلیسی را حفظ کنیم؟
خیر. بهتر است ابتدا اصطلاحاتی را یاد بگیرید که در موقعیتهای پرتکرار استفاده میشوند و سپس به مرور دایره اصطلاحات خود را گسترش دهید.






